برگای زرد پاییز

دلتنگ که شدی.. به خانه ام بیا.. کمی غصه هست.. با هم می خوریم...

نمی‌خوام ...
نویسنده : امیر - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
 

نمی‌خوام نفرین کنم تو زندگیت بد بیاری
نمی‌خوام یه روز پشیمون شی بگی دوسم داری

نمی‌خوام یه روز ببینم که به هرکی می‌رسی
یادگاریش واسه تو عذابه و دلواپسی

نمی‌خوام دعا کنم چشات همیشه تر باشن
روزای بد توی عمرت از خوبا بیشتر باشن

نمی‌خوام هرچی خدا بهت داده پس بگیره
هرکی عاشقش شدی تو ماتم و غم بمیره

نمی‌خوام خیانتو همیشه هرجا ببینی
از درخت آرزو برگای زردو بچینی

نمی‌خوام دلت تو تنهایی و غربت بپوسه
کسی که دوسش داری یه عشق دیگه ببوسه

نمی‌خوام حسرت عاشقی به قلبت بمونه
مثل من نشی که عشقت تورو عاشق ندونه

نمی‌خوام آسمونت ابری شه بارون بباره
دلت از غصه بخواد سر به بیابون بذاره

نمی‌خوام ستاره ها از شب تو پر بکشن
لحظه‌هات به جای شادی جام غم سر بکشن

نمی‌خوام یه روز بشه عشقت دیگه تورو نخواد
هرچی دلتنگی و غصه‌اس توی زندگیت بیاد

نمی‌خوام حتی یه لحظه جای من باشی عزیز
ببینی چی کشیدم نیاد که تنها شی عزیز

هرچی بد کردی به من فدای عشق من به تو
تو برو ؛ سفر سلامت ؛ روز تازه ؛ عشق نو

 

(امیـــــر)


 
comment نظرات ()
 
 




 Extras | امكانات