برگای زرد پاییز

دلتنگ که شدی.. به خانه ام بیا.. کمی غصه هست.. با هم می خوریم...

ای تو آشنای ناشناسم ...
نویسنده : امیر - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ دی ۱۳۸٢
 

« یک شب از ستاره ها مرا صدا زدی ؛
یک شب از ستاره ها به نامی آشنا مرا صدا زدی ؛
شب پر از ستاره بود ،
شب پر از ستاره های بی شماره بود ،
از ستاره ها مرا صدا زدی ؛
من جواب دادم آن صدای دوردست را ،
من جواب دادم آن صدای پر طنین بی شکست را ؛
از جهان روشن ستاره ها تو آمدی ،
دستهایم از نوازش تو پر ستاره شد ،
گونه هام شعله زد ،
سینه ام پر از شراره شد ،
گویی آسمان مرا به سوی خود کشید ،
یا که در من آسمان پر ستاره ای دمید ... »

ستاره عاشق ...

ای آخرین ، تنهاترین ، آواره عاشق ... هر شب عمرم همراه با من ، ستاره عاشق ... و همچنان میخواند و میخواند  ؛ از دل من برای تو ، مرا با خود به پائیز می برد ... ای تو آشنای ناشناسم ، ای مرحم دست تو لباسم ... ... ... انگار که زاده شده با من ، عشقی که من از تو میشناسم ... نهایت دوست داشتن در تمام وجودم غوطه می خورد ؛ مرا به وجد می آورد ، به پرواز در می آیم ... به آسمان ، آسمان آبی احساس تو می رسم ... ستاره های گم شده ، هر شب من هزار هزار ... اما همیشگی توئی ، یکی نمونده از هزار ... فقط تو مانده ای ، فقط تو ؛ فقط تو بوده ای ، فقط تو ... فقط ... تو ...  تو بودی و هستی هنوز ، سهم من از این روزگار ، با شب من فقط توئی ، ستاره دنباله دار ... به تو نگاه می کنم ؛ شنیده ام که باید آرزویی کرد ، تو را آرزو می کنم ... ستاره دنباله دار ... با تو همیشگی همیشه را میخواهم ... هنوز صدا می آید ، صدایی از قلبی عاشق ... هنوز میخواند ... ای آخرین ، تنهاترین ، آواره عاشق ... و من همچنان در خیال توأم ... در خیال تو ... ستاره عاشق ... .

پائیز از راه می رسد ...

پائيز از راه می رسد ... دوباره مثل هميشه ... اين رنگ جادويی پائيز است و کرشمه برگها که به عشوه از درخت جدا می شوند ...
جادوی خزان زرد ، نارنجی و سرخ ، افسون درخت که در برابر چشمانت برهنه می شود ... بی هيچ آزرمی از نگاه تيز و هيز تو ... خوف برگ ريزان و هراس پايان مجال را ، بی آنکه ميوه ای داده باشی در دلت می ريزد ...
آری تمام می شوی ... زرد می شوی ، از شاخه ات جدا می شوی ... آری ، ديروز می شوی بی آنکه دل از امروز کنده باشی و اين همه از اينجا و آنجا جدايت می کند ... رهايت می کند ... رها می شوی مثل آن برگ که از شاخه جدا شد ... بی کرشمه رها می شوی ، آری و چيزی از جنس پوسيدگی ، مثل تمام شدن يا تباه شدن در تو جای می گيرد ...
و چون خزانی شدی ؛ همه چيز خزانی می شود ... پائيز از راه می رسد ...

سکوت یعنی صدای پای تنهایی ...

« تمام پائیز را به احترام اولین نگاه سکوت کردم ... وجودم را فریادی فراگرفته بود که حنجره تاب ستیزش را نداشت ... آتشی درونم شراره میریخت که یارای مقابله ام با آن نبود ؛ پاسخم تنها سکوت بود شاید وقتی دیگر مجالی برای حرفای ناگفته ام پیدا شود ...  »

سلام همراهای مهربونم ... بعد از چیزی بیشتر از سه ماه دوباره برگشتم پیشتون ... با همون برگای زردم ... با همون پائیز ... با قسه ها و غصه هام ... حالا که اومدم خیلی از دوستان جاشون خالیه و خیلیا هم به جمع نازنین دوستانم اضافه شدن ... خیلی خیلی شرمنده ام کردین که تو تمام این مدت به یادم بودین ... مهسای عزیز واقعاً ازت ممنونم که همیشه بهم سر میزنی ، بقیه دوستان که اونقدر زیادن که نمیشه تک به تک ازشون یاد کرد ... بدونید اگه نبود دلای صمیمی و پاکتون هیچوقت دوباره برنمی گشتم تا بنویسم ... اونقدر دوستون دارم که نمیدونم چطور باید اینو بهتون بگم ... متن « پائیز از راه میرسد » رو قرار بود تو اولین آپدیتم تو پائیز همراه چند خط نوشته دیگه براتون بنویسم که خب نظرم عوض شد و تمام پائیز رو به سکوت گذروندم اما این متنو اینجا نوشتم بی اونکه بدونم چرا !؟
تو این مدت که نبودم حتی به میل هام هم سر نزدم از خیلی از شما عزیزا میل داشتم که هنوز متأسفانه جواب بعضی رو نتونستم بدم از جمله ستاره خوبم از وبلاگ چشم در چشم ماه  که اگه براتون زحمتی نباشه آدرس دقیق بلاگتون رو بنویسین ... متشکرم از ایمیل های نینای عزیز و ریحان خوبم
 . راستی علی جان کجائی خیلی وقته که نمینویسی ؟ همینطور رضا و رویای دوست داشتنی که من چند وقتیه نمیدونم چرا نمیتونم وبلاگتون رو باز کنم ... خوشحالم میکنین اگه از خودتون خبری بدین .
ضمناً سپیده عزیز از تو هم خیلی خیلی ممنونم بابت همه مهربونیایی که در حق من کردی ، فراموش نمیکنم هرچند در توانم نیست که بخوام جبران کنم .
آخر هم اینکه فقط یه حرف دارم ؛ باید برای هزارمین بار بگم ... بدون شما احساس میکردم حجم بزرگی از زندگی ام  گم شده  ... خوشحالم که پیداتون کردم .

همیشه شاد باشید ، خدا نگهدار

در فراسوی عشق  ،
تو را دوست می دارم
در فراسوی پرده و رنگ
...
در فراسوی پیکرهایمان
به من وعده دیداری بده ...


 
comment نظرات ()
 
 




 Extras | امكانات