باران

من اگر باران را

به پريشانی چشمان تو مهمان کردم

بر دلم حسرت لبخند تو ماند

قصد من شادی بود

قصه ام قصه آبادی بود ...

« مانی »

دوستتون دارم ...

/ 8 نظر / 10 بازدید
bahar

سلام فکر کنم اولين نفرم!بايد بگم خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی قشنگ و عاشقانه می نويسی.... به قول خودت اميدوارم هميشه عاشق باشی... بازم بيا پيشم ... به اميدديدار...

bahar

سلام انگار من فقط برای باران کامنت ميزارم آخه خيلی قشنگه ... هر وقت دلم ميگيره (يعنی اکثر مواقع) ميام به وبلاگت و آهنگ قشنگشو گوش می کنم و نوشته های قشنگترشو می خونم و ..... فعلا خداحافظ...

ghanari

سلام از اين زيبا تر نميشه! همه چيش عاليه

bahar

بازم ميگم: خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی قشنگ و عاشقانه می نويسی.

بهار

آخه چرا براي شعر به اين نازی و قشنگی کسی کامنت نمی ذاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی قشنگه شعرت مانی جون درست مثل اسمت ...هميشه عاشق باشی** بهار**

بهار

REMEMBER M REMEMBER E PUT THEM TOGHETHER REMEMBER ME بهم سر بزن خوشحال ميشم **بهار**

afsaneh

سلام مانی جون ... ميخواستم بگم وبلاگت خيلی خوشگل شده ... آهنگاشم (دستت درد نکنه) خيلی باحال انتخاب کردی... در ضمن انقدر کم لطف نباش ... يه سری به کوچولو ها هم بزن ... راستی من با اجازه لينکيدم ... شاد و موفق باشی ...

بهار

سلام مانی جون ... ببخشيد اون کامنت با اسم afsaneh رو من (بهار) گذاشتم ... منتهی اشتباه شد اسمهامون D: ... بای بای